گروه زبان و ادبیّات فارسی سازمان آموزش و پرورش استان لرستان
جدول تقسیم بندی نمرات به سطوح حیطه های شناختی جهت طرح سؤالات امتحانی

جدول تقسیم بندی نمرات به سطوح حیطه های شناختی جهت طرح سؤالات امتحانی رشته ی زبان وادبیات فارسی دوره ی متوسطه  

ردیف

نام درس

تقسیم نمره بین سطوح مختلف حیطه های شناختی

دانش

درک و فهم

کاربرد

تجزیه و تحلیل‍ ترکیب‍ ارزشیابی

جمع نمرات

1

ادبیات فارسی پیش دانشگاهی

5

9

5/

 15 

2

ادبیات فارسی دبیرستان کلیه رشته ها

6

12

1

20    

3

زبان فارسی کلیه

 رشته ها

3

8

4

20    

4

آرایه ها

4

6

2

20   

5

تاریخ ادبیات 1و2

88 220    
 

      

گروه ادبیات سازمان آموزش و پرورش استان لرستان

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٦ - گروه زبان و ادبیّات فارسی
شرح فعالیت های گروه زبان و ادبیات فارسی استان لرستان در سال 86

شرح فعالیت های گروه ادبیات فارسی استان لرستان(نیم سال اول)

1-     تهیه برنامه عملیاتی و ارسال به دبیر خانه طی نامه شماره 45/51514در تاریخ 16/8/862   

 ۲- بازدید از واحدهای آموزشی شهرستان ها و مناطق الیگودرز اشترینان رومشکان  کوهدشت زاغه  و ازنا

 3-     برگزاری کارگاه آموزشی در شهرهای زاغه الیگودرز اشترینان رومشکان کوهدشت و ازنا

4-     برگزاری کارگاه آموزشی توجیهی درس عروض و قافیه در نا حیه یک خرم آباد طی نامه شماره ی 45/51385 مورخه 16/8/865 

۵-   تقسیم کتب رشته ی ادبیات جهت تهیه طرح درس بین شهرستانها و مناطق

 6-   تهیه پرسش نامه ی تحلیل محتوای درس زبان فارسی عمومی به صورت spss و ارسال به دبیرخانه راهبری ادبیات فارسی در شیراز طی نامه شماره ی 45/64454 مورخه 15/10/86-

۷-     تهیه پرسش نامه تحلیل محتوای کتاب زبان فارسی تخصصی سه به صورت spss  توسط گروه آموزشی ادبیات ناحیه یک 

 8-     ارسال شش نمونه بروشور آموزشی به شهرستانها و مناطق طی نامه ی شماره ی 45/69794 مورخه 15/11/86

۹-    تهیه بانک اطلاعاتی سرگروه ها و اعضای آموزشی شهرستانها و مناطق استان

10- تهیه بانک اطلاعاتی دبیرات ادبیات فارسی استان

 11- تهیه نمودار مقایسه ای درصد قبولی دروس مختلف رشته ادبیات( مقایسه درصد قبولی سالهای 86/85با 87/86

۱۲- ارسال شیوه نامه مسابقه مهارت نوشتن ُاملاَ طی نامه شماره ی 45/67975مورخه 7/11/۸۶

۱۳- ارسال بارم بندی دروس تاریخ ادبیات  زبان فارسی ادبیات فارسی و آرایه های ادبی طی نامه  ی شماره ی 45/67492مورخه 4/11/8614

۱۴- فراخوان بهترین سوال امتحانی درس آرایه ادبی طی نامه شماره ی 45/67502مورخه 4/11/86

۱۵- تقسیم سوالات استاندارد از کلیه دروس بین شهرستانها و مناطق طی نامه شماره ی 45/70205مورخه 17/11/86

۱۶-  ارسال مجموعه مقالات یک و دو در قالب سی دی به شهرستانها و مناطق

 17- ارسال شش حلقه سی دی به دبیرخانه و فعالیتهای جانبی در قالب نوشته

 18- پاسخگویی به سوالات همکاران به طور حضوری و غیر حضوری در موضوعات مختلف آموزشی  

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٦ - گروه زبان و ادبیّات فارسی
آهنگ باران شوریده لرستانی

شوریده لرستانی. غروب تکدرخت خانه ما
حکایت از غم و اندوه دارد
سکوت برگریز شاخه هایش
نشان از ماتم انبوه دارد

کلاغی هر غروب زرد پاییز
به روی شاخه هایش می نشیند
پس از پرواز، در آغوش هر شاخ
غمی جانسوز جایش می نشیند

تجسم می شود در قامت آن
هزاران خاطرات درد آلود
توانی خواند از بی برگی آن
فراق کوهسار و دوری از رود

  نمیدانم چه در اندیشه دارد
نژاد بیشه در انبوه دیوار
یقین پیوسته می خواهد که روزی
شود رخسار یک جنگل پدیدار

بلند و بی دریغ و سایه گستر
به دست خاطرات خویش در بند
نمی آید به گوشش دیر سالیست
زبلبل صوت،از طوطی شکر خند

یقین دارم که این سر سبز خاموش
هزاران درد اندر سینه دارد
از آن می دانم این را زانکه دانم
دلی صادق تر از آئینه دارد

   هراسی نی زسرما نی زبوران
مقاوم پای بر جا ایستاده
هزاران بار دیدم سیل برخاست
ولی چون کوه در جا ایستاده

غریب افتاده اینجا سبز در سبز
به جان دارد خیال بیشه زاران
نمی خواهد دگر جایی که خالیست
ز روح سبزه و آهنگ باران

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٦ - گروه زبان و ادبیّات فارسی
لغات کهن فارسی در زبان لکی

  تبارهای گمشده زبان فارسی در زبان لکی (2)رضا حسنوند « شوریده لرستانی»براستی روشن نیست که چگونه عبارات و واژه های کتب ادب فارسی وارد زبان لکی شده است ومحققان باید این مسیر را به خوبی تحقیق نمایند تا هم دلیل راه یافتن این واژه ها در ادب لکی مشخص شود و هم بر اساس معانی بر جای مانده از واژگان دیر یاب متون فهمشان راحت تر شود.بارها پیش آمده و در محافل علمی و ادبی گره معنایی عبارتی از متون کهن را بر اساس لغات بجای مانده از همان تبار مبهم که در زبان لکی موجود بوده ،گوشزد کرده ام و نه تنها باعث حیرت دیگران شده بلکه،این سؤال به ذهن متبادر شده که اولا،زبان لکی چه ارتباطی به حوزه های شاهنامه و تاریخ بیهقی و کلیله ودمنه و  دارد ؟ ثانیا،مگر چند واژه در  زبان لکی موجود است که در متون کهن نیاز به شرح و توضیح دارند؟سؤال اول خود نیاز به توضیح دارد و مضافا پرسیدنی است که راستی مگر شاهنامه چه ارتباطی به غرب کشور دارد که لرها و لک زبانها اینگونه عزیزش می دارند و در سور و سوگ ترنم ابیاتی از آن را در مراسم مختلف خود دارند و بسیاری از مردم آن را از حفظ می خوانند؟جواب این سؤال معلوم است، زیرا روح پهلوانی و دشمن ستیز مردم این ناحیه می طلبد که از نظر روحی به اشعار حماسی خاصه با رویکرد اساطیری گرایش داشته باشند تا از نظر روحی نوعی اقناع ماورایی به این مردم دست دهد.اما سؤال دوم، وجود عبارات و واژه های کتب مهم ادب فارسی در گویش مردم لک زبان هیچ توجیهی ندارد جز آنکه بگوئیم این زبان به پشتوانه دیرینگی و نسبت نزدیک و دست نخورده اش با زبانهای باستانی و فارسی میانه هنوز کهن بودن و دست نخوردگی خود را  حفظ کرده است. لذا نگارنده در طی مطالعات جسته و گریخته به مباحثی در متون با ارزش ادب پارسی  برخورده ام که اگراز دیدگاه معانی موجود در زبان لکی تفسیر شوند معانی اشان بسیار مقبول تر واقع می افتد و بر همین اساس به مواردی از این مشابهات ماندگار اشاره می کنم ، لازم  به یادآوری است که این موارد ذکر شده کاربرد پر رنگ تری در زبان لکی دارند و در زبان فارسی حضور مؤثر خود را از دست داده اند و بر همین اساس به ذکر این مقوله روی
آورده ام.
یکی از این عبارات زبان فارسی که از زبان مادری خود رخت بربسته است و ولی در زبان لکی پناهگاهی برای خود پیدا کرده  عبارت است: « از آن جهان آمدن»این عبارت در زبان لکی در معنای نجات یافتن از مرگ حتمی ،بخودآمدن پس از یک ترس شدید، لاغر و بیجان شدن بیش از حد بکار می رود، به عنوان مثال اگر کسی پس از یک سانحه شدید و ترس وحشتناک نجات پیدا کند می گویند :اِ اَ دُنْیا هاتِیَه، یعنی انگار از آن دنیا آمده و به عبارت کنایی یعنی گویی از دست مرگ رها شده و از عالم اموات و آن دنیا، آمده است. شاهد گفتار ما عبارتی ازکتاب وزین بیهقی است در ص 663: که بیهقی پس از نجات امیر از غرق شدن در مورد غرق شدنش در رورخانه و نجات وی می گوید« امیرازآن جهان آمده» ، یعنی امیر از مرگ حتمی نجات پیدا کرده بود. ودقیقا همین عبارت در زبان لکی جا خوش کرده و به یادگار مانده و ماندگار شده است.« آسن »باز از کلمات بجا مانده از زبان فارسی واژه « آسن » به معنی آهن است.این کلمه از دو جهت مورد بررسی است. یکی از جهت ابدال حرف ها به سین که در ادب باستانی ما نمودی کاملا قوی دارد، و دیگر از جهت ماندگاری این کلمه در زبان ما. حضور این واژه بگونه ای زنده و قابل بیان است که هنوز مردم ما گاو آهن ـ خیش ـ را گاوآسِن می گویند و مناطقی هم به نام آسِنگران ـ آهنگران ـ در مرز و بوم خود داریم و پرند از سکنه.خوشبختانه توانمندی این زبان تحقیق نشده باعث شده که بسیاری از واژه ها را با گذشت چندین سال هنوز حفظ کند.«انگشت بستن»«کِلِک بَسدِن» هنوز در زبان لکی در معانی، سفارش و یاد آوری ، و علامتی برای فراموش نکردن کاری، بکار می رود و حتی اگر کسی حرفی را که نباید بگوید اظهار کند دیگران در مقام اعتراض به می گویند:« کِلِکو بَسدینَه؟ یعنی انگشتت را برای بیان این موضوع  بسته اند تا آن را بگویی؟»و این عبارت همان است که پیر نیشابور می گوید:سزد گر رشته بر انگشت بندی      که تا یادت بیاید دردمندی  « باد ـ وا ـ»ابدال حرف ب به واو از نشانه های زبان لکی تنها نیست بلکه در زبانهای ایرانی باستان و میانه نیز به چشم می خورد.اما آنچه قابل ذکر است این است که الهه باد « وا   یا  وایو » بوده است که هنوز در زبان ما با استحکام در لابلای واژه های عامیانه  زندگی می کند. «ببر bawrag بَوْر»در ادبیات ما هنوز ابیاتی که دلاوران را به ببر تشبیه کرده اند در اذهان مردم می درخشند اما جالب اینجاست  که لک زبانها ببر را بَوْرْ ، به فتح اول و سکون دوم و سوم، تلفظ می کنند، و این مورد دقیقا همان لفظ پهلوی است که ببر را  بورگ می گوید و تنها اختلافش با ملفوظ زبان لکی کاهش واجی حرف گاف در آخر است.که در بسیاری از واژه های دیگر مصداق دارد.« برز»یکی از دیگر واژهای از رده خارج شده ؟! زبان فارسی واژه  بُرز است.این واژه دیگر در زبان فارسی مورد استعمال نیست مگر ندرتا، و واژه ای است قاموسی.اما در زبان لکی این واژه با اندک تغییر واجی آن هم در مصوتها بکار خود ادامه داده است و پویا و توفنده پیش می رود. امروزه لک زبانان هر قامت یا ارتفاعی را «  بَرز» می نامند. به افراد بلند بالا ؛بالا بَرز، و به زمینهای کشاورزی که نسبت به دیگر زمینها کمی بلندترند، بَرزه یا سر بَرزه
 می گویند.و بعید نمی نماید همین تلفظ ما درست باشد زیرا استناد به ضبط

لغت نویس ها ـ بجز موارد قافیه شدن واژه ها ـ وحی منزل و نص لایتغیر که نیست که برای همه پذیرفتنی باشد.  « بریق برق»از دیگر واژگانی که اگر امروزه در زبان فارسی بکار رود موجب نیشخنددیگران  می شود واژه بریق برق است این واژه که در معنای تشعشع و تلألؤ بسیار بر زبان رانده می شود هنوز در زبان لکی کاربرد روزمره و زنده ای دارد حال آنکه در متون قرن هشتم کاربرد داشته است ولی از آنجا که از بین رفته مأمنی بنام زبان لکی برای خود یافته و در افواه جاری شده و ماندگار.برای اثبات مدعا ر.ک. جهانگشای جوینی  اثر عطاملک جوینی انتشارات گیپ  ج 1 ص 163؛بریق برق بغایتی که یکاد البرق ان یخطف ابصارهم، «بزمـجـه»از دیگر واژه هایی که بسیاری از فرهنگ نویسان ما راه را به خطا رفته اند همین واژه بزمجه است. مرحوم معین ـ ره ـ آن را تمساح معنی کرده است در صورتی که حقیقتی ورای این واقعیت نهفته است زیرا ابتدا به بررسی ساختار کلمه می پردازیم و سپس به تطبیق اسم و مسمی .این واژه از بز + مجه، تشکیل شده است. واژه بز که حرفی در موردش نداریم و واضح است. اما بحث بر سر«  مجه» است، این واژه به یقین تطوراتی چون ؛ میزک ،میژک ، مژَک و  مجک و مجه را بر خود دیده است که دگرکلمه میزنده و میزندک می باشند و بر روی هم این ترکیب به معنی موجودی است که شیر بزها را میمکد. و جانوری است شبیه مارمولک و یا چلپاسه در ابعادی شاید ده برابر که همیشه مزاحمی است برای چوپانان ، زیرا این جانور به سر عت خود را به پستان بزهای شیرده می رساند و با مکیدن آنها صحنه را ترک می کند و این جریان چیزی نیست که موردی و ندرتا پیش آمده باشد بلکه به کرات و مرات اتفاق می افتد و افتاده است. پس بزمجه که در زبان لکی«بِز میژَک  ـ بز میزک ـ »با یای مجهول نامیده می شود به صحت نزدیک و شاید همان یقین باشد«بژ یا پژ ـ گردنه ـ»از دیگر واژگان پر کاربرد در زبان لکی واژه پِژ یا بِژ است که در معنی گردنه و بلندی و ارتفاع است و مرحوم معین در مدخلهای بَز و پَژ آن را به معنی گردنه گرفته است. و این واژه در تاریخ بیهقی بِژ آمده است و در زبان لکی نه تنها این اسم مسماهایی با نام اِسپِژ ؛ اسپید پِژ   گردنه سفید ـ گردنه  ای در حدفاصل الشتر و بروجرد ـ دارد بلکه شاهد مثال ماندگار تر آن با نام«بیژ دنو» با یا و واو مجهول، به معنای دندانی که خارج ار ردیف دندانهای معمولی می روید و  بلندی و ارتفاع و گردنه مانندی بر لثه ایجادمی کند. ر.ک. به تاریخ بیهقی به کوشش خطیب رهبر  ص 437 و پیلان از بژ غوزک ـ گردنه غوزک ـ بگذشتند.« به بر کردن »یکی دیگر از عباراتی که در زبان لکی هنوز برجای مانده است این عبارت است. همه میدانیم که«  بر » در زبان فارسی با ابدال با به واو به «ور» بدل می شود و  معانی مختلفی چون ؛ فراروی و پیش و قامت دارد. در صورتی که در زبان فارسی آن را به معنای سینه گرفته اند و اگر سینه را مجاز جزء به کل ـ تمام بدن ـ نگیرند راه را به اشتباه می روند.اما رابطه این عبارت با عبارت فارسی آن است که  معادل کامل لکی آن« اِ وَرْ کِردِن »  به معنی پوشیدن و بر تن کردن و بر قامت پوشیدن است.و اگر در زبان فارسی خاصه اشعار کهن  ـ مانند شاهنامه ـ این عبارت در معانی دیگری بکار می رود قطعا راه را به غلط رفته اند.  « به کار بودن»امروز فارس زبانان این عبارت را بکار نمی برند. و معادل آن را یعنی لازم دارم ،بکار می برند در صورتی که لک زبانان هرگاه چیزی را لازم داشته باشند می گویند:« اکارْمَه ـ لازمش دارم ـ »  و دقیقا این عبارت است که بیهقی به کرات از آن استفاده کرده است که به عنوان نمونه به یک مورد جهت مثال اشاره می کنم:ر.ک.تاریخ بیهقی تصـ دبیرسیاقی ص 18«مرو تو به کاری.»«پالکانه»اگر با این دید که فرهنگ نویسان ما بیشترشان از بار علمی برخوردار نبوده اند با واژگان برخورد کنیم آنگاه متوجه خواهیم شد که باید در دانستنیهای خودمان تجدید نظر کنیم. منظور من این است که باید پیشینه لغوی واژگان را در زبانهای تحقیق نشده خانواده ایرانی جستجو کرد نه در دایره ذهنی فلان نویسنده. اما؛یکی از واژهای موجود در زبان فارسی که متاسفانه علی رغم وجود لغتی دیگر که می تواند مراعات نظیرش باشد و دلیلی بر معنای درست آن، واژه « پالکانه» ـ پیشانی جلو آمده دیوارها ـ است . در یک بررسی زبان شناسانه باید بپذیریم که کاف و گاف قابلیت ابدال به یکدیگر را دارند. پس پالکانه می تواند به پالگانه بدل شود و از این مرحله هم گاف می تواند به واو بدل شود و به صورت« پالونه » درآید.و اگر بزرگان ما این واژه را به صورت پنجره معنی کرده اند باید در این تفسیر تجدید نظر کنندزیرا اگر رودکی می گوید: بهشت آیین سرایی را بپرداخت           زهر گونه درو تمثالها ساخت
  زعود و چندن او  را آستانه               درش سیمین و زرین پالگانه

قطعا می خواهد بگوید که خانه ای بوده که در و پنجره هایش با ارزش و زیور
برونی اش و عابر پسند دیوارهایش عالی بوده و به یقین پالکانه رودکی همان پالونه امروزی ساختمانهای مسکونی  ماست که فرهنگ نویسان باید در نوشته های خود بی اعتنا از زبان لکی نگذرند.
   «پخشک»شاید در بسیاری از موارد لفظ «پشخه» در زبان لکی خنده غیر لکها را موجب شود بی آنکه دانسته شود که تلفظ درست و نژاده تر همین است که لک زبانها بکار می برند. زیرا اصل واژه  پخشک  paxšak و پهلوی است که بر اثر گذشت روزگار به صورتهای  پخشه و پشخه و پشه در آمده است. در مورد این دگر گونیها کافیست در ادب فارسی به کلماتی چون ؛گیسفری یا فرنگیس و برزفری یا فری برز ، کران و کنار و اشاره شود.«پَس»روزی که جمشید پادشاه بزرگ ایرانی لایه های اجتماعی رامشخص کرد و هر گروهی را مامورو منسوب در شغلی کرد یکی از این طبقات یا لایگان اجتماعی پسوییان بودندو باید دانست که این شکل کلمه به صورت پَس و به معنای گوسفند در زبان لکی جاودان مانده است.فردوسی:« پسوئی سه دیگر گرُه را شناس    کجا نیست از کس بر ایشان سپاسر.ک. داستان پادشاهی جمشید در شاهنامه ، شرح کزازی ص 32 و به قول فردوسی پسوئیان ـ گوسفند داران یا ـ برخود متکی بودند و نیازی به کسی نداشتند و اینان همان دامداران و کشاورزان بودند، و حال باید گفت که این واژه ـ پَسو ـ که در زبان لکی به معنای گوسفند است پس ازهزاران سال اساطیری و تاریخی و هنوز زنده و ماندگار مانده است و این ماندگاری جز به مدد قوام زبان لکی میسر نمی شده است.«تپل»یکی از واژه های گمشده که امروز در زبان لکی بکار می رود و حضور زنده دارد « تپل» است این واژه دارای معانی  مختلفی چون ، پهنه و قامت و پهنا و گستره سینه  و دارد. و جالب آن است که قدمت  مثال ما برای این واژه به بیش از هزار سال میرسد. بنگرید: آیه 23 س مریم ص 194قران قدسکهن ترین ترجمه زبان فارسی دکتر رواقیفأجاء المخاض الی  جذع النخلهآمد اورا درد زادن بی تاپال خرماامروزه کمتر لک زبانی است که معنای تپل را در کاربردی برابر با پهنا و ساقه و گستره و قدنما و در زبان لکی نداند زیرا وقتی می گویند :   « تپل سینه یا تپل دیوار» به معنی گستره و سینه و قامت دیوار است. و این همان است که در فارسی اصیل کاربردش را از دست داده است. توضیح بیشتر آنکه در گذشته مردم عشیره برای تهییه سوخت حرارتی زمستان از فضولات دامی حلال گوشت استفاده می کردند و یکی از همین موارد سرگین پهن شده به صورت دایره یا بیضی  برپهنای دیوارها به نام تپاله یا تپالی بوده است.و علت نام گذاری، آن بوده که چون این سرگین بر پهنا و ساقه - تپال یا تپل - دیوار جای داده می داده اند به این نام مسمی شده است.   «تور»یکی از واژگان موجود در زبان لکی که در مورد افراد و یا حیوانات سرکش و نافرمان ومهار نشدنی هنوز به قوت خود باقی مانده و کاربرد دارد واژه «تور» است این واژه درست همان است که فریدون بر اساس مسمای آن  فرزند تیز و تند و سرکش خود را نامگذاری کرد.و جالب این است که هنوز این مدخل با همین معنا در لکی مانده و از عجایب است.   بنگرید به گفتار فردوسی در باب نام گذاری فرزندانش خاصه تورکه بسیار نافرمان و سرکش بوده :میانین کز آغاز تیزی نمود
از آتش مرو را دلیری فزود
ورا تور خوانیم شیر دلیر
کجا ژنده پیلش نیارد به زیر
هنر خود دلیری است بر جایگاه
که بد دل نباشد سزاوار گاه
دگر کهترین مرد با سنگ و چنگ
که با شتاب است و هم با درنگ
زخاک و زآتش میانه گزید
چنان کز ره هوشیاری سزید
دلیر جوان چون هشیوار بود
به گیتی  جز اورا نباید ستود
کنون ایرج اند رخورد نام اوی
در مهتری باد فرجام اوی
بدان کو به آغاز شیری نمود
به گاه درشتی دلیری فزود

ر.ک .
نامه باستان کزازی ،شرح شاهنامه،ج 1 صص 65 و66«جُرّه»بر من معلوم نیست که چرا مرحوم معین  جره باز را به معنای باز سفید معنی کرده است؟! ولی همین قدر می دانم که «جرّه » با ضم جیم در زبان لکی به معنای چابک و جریده و سبکتاز و جوان و می باشد و با آنچه فرهنگ نگاران ما از روی حدس و گمان نگاشتهاند به یقین نزدیکتر است زیرا بابا طاهر لکزی  در این باب به صراحتدر شعر خود فرموده: 
جره بازی بدم رفتم به نخجیر
سیه دستی زده بر بال ما تیر
بوری غافل مچر در چشمه ساران
هرآن غافل چره غافل خوره تیر

و جای شک درمعنی آن به زبان لکی، وجود ندارد.

«جلوریز»

 یکی دیگر از واژگان برجای مانده زبان فارسی به معنی حرکت و هجوم و راندن اسب با سرعت و که در زبان لکی برجای مانده است واژه « جلو و تند راندن آن جلوریز است که فرهنگ نویسان ما از آن غافل مانده اند. برای تایید این گفته لطفا ر.ک. سبک شناسی بهار ج3 ص 285 به نقل از نسخه خطی عالم آرای عباسی  که می گوید:«بنابر آنکه ولیخان پدر اورا کشته بود و اورا کینه داشت درینحال جلوریز پیش دوید و از اسب پیاده شد «چرمی»یکی از اختصاصات زبان لکی ابدال ها به یا می باشد که در واژه چرمه ـ سفید ـ دیده می شود و جای بحث ندارد،اما،از دیگر واژگان مانده و پرکاربرد زبان لکی همین واژه « چَرمِی» است در معنی   سفید رنگ ، بگونه ای که ریش سفیدان را ریش چرمی می نامندو حتی در عالم حیوانات نیز؛
« مِی چَرمی» ـ میش یا گوسفند سفید ـ کاربرد زنده ای دارد.
و شاهد مثال کهن و بدون شک این مدخل واژه چرمه در شاهنامه سترگ فردوسی است که اغلب برای اسبان سفید بکار رفته است.یک بیت به عنوان مثال از داستان « گرفتن قارن دژ اَلان را» از شاهنامه ذکر می کنیم:پر از خشم و پر کینه سالار نونشست از بر چرمه ی تیز رو«چغز»از دیگر واژگان زبان فارسی که متاسفانه هر شارح و فرهنگ نویسی بر اساس میل خود و منویات درونی در باره آن نظر داده اند همین واژه چغز است.اهل علم می پذیرند که کلمات در طول حیاتشان دچار تحول و دگرگونی می شوند همانگونه که، رسْتَهخم ،هئوشیّنگهه و  هِره بِره زائیتیا  و گیه مرِتَه به ترتیب به رستم ،هوشنگ و البرز و کیومرث بدل شده اند.پس واژه چغز نیز می تواند دچار این دگرگونی شود. مرحوم معین معنای اینکه چغز حیوان کوچکی بوده را درک کرده ولی در معنای قورباغه بکار برده که از روی استدراک خود این کار را کرده است زیرا دز زبان لکی چغز به اسقاط غین ـ چِز ، جانوری است از خانواده مارمولکها و به اندازه مارمولک ، و این معنا با اسم و مسمای واژه ی کهن فارسی بسیار متناسب تر است تا آن معانی فرهنگ نویسان ماارایه دادن اند و اغلب درست نمی نمایند.«بِنَه»لک زبانها به تخم و بذری که برای کاشتن در مزرعه نگهداری شده و اساس کاشت قرار خواهد گرفت « بِنَه تُیم » یعنی بذر اساس و بنیادین می گویند همانگونه که بُنشن زمستانی را بٍن دو ـ بِنه دون ،بنیادین دانه و یا غله ـ می گویند.واژه بنه در شاهنامه کاربرد بسیار زیادی در همین معنا دارد گرچه بی رابطه با بن و بنیاد و نیست؟! به عنوان مثال این ابیات را از فردوسی ملاحظه فرمایید؛که اسفندیار از بنه خود مباد
هرآن کس به گیتی ازوهست شاد

به تابوت زرینش برنهاد
تو گفتی زریر از بنه خود نزاد

«چِتِر» در بسیاری از متون کهن ادب فارسی چهره را چیثره یا چیترا آورده اند و به معنای رخساره و نمای ظاهری انگاشته اند و منوچهر را مینو چیترا یا چهره بهشتی معنی کرده اند و ها و ث به یا بدل شده است واین قاعده  به ویژگیهای زبان ایران باستان بر می گردد  کما آنکه ابدال ث یا س به ها شاهد مثال بسیار دارد که به عنوان نمونه بدان می پردازیم در اوستا «چیثرَ » به «چهره» و
 « میثرَ »به «مهر» و« مِئثَن» به« میهن» بدل شده است،
ر.ک. فرهنگ ایران باستان پور داوود ص 3. ومرحوم صفا در کتاب حماسه سرایی  الف و ها و سین در ابتدای واژه های «  ایندو و هندو و سندو » را ابدال از همین قاعده میداند. و یا در زبان اوستا نیز این قاعده ساری و جاری است و مثلا عدد ده را دس می گویند.القصه، در زبان لکی امروز هنوز چِتِر به معنای کهن خود باقی مانده است و در معنای رخسار و نما و آنِ ادبی و بکار می رود و لذا اگر گفته شود:« بد چِتِرْ » یعنی بد قیافه و بد چهره، « خارخار»در کتاب کلیله و دمنه مینوی ص 253 عبارتی دیده می شود به این صورت:
«
شیر گفت: مرا خار خار این می دارد.» و معنایش این است که این موضوع مرا بیقرار و آشفته و کنجکاو خود کرده است.و در زبان لکی این عبارت هنوز وجود دارد و هرگاه کسی دنبال درد سر بگردد و فرو نایستد دیگران می گویندش:« خُارَه خُارْتَه ؛یعنی خارخار درد سر آفرینی داری.»  «خیریّت»در تاریخ بیهقی در بسیاری از موارد که حدوث امری شوم را حادثه یا شخصی مانع می شده است آن مانع را به خیریت در معنای میمون و مبارک و شکرانگی و اتفاق نیک، گرفته است. و امروزه پس از گذشت هزار سال این مدخل درست در همان معنای بکار رفته در تاریخ بیهقی در زبان لکی بکار می رود و جای شکی که احمد علی رجایی بخارایی در کتاب لهجه بخارای خود  آن را جواب گفته نمی ماند.امروز در زبان لکی هرگاه مساله ای رخ می دهد بر اساس میمنت پیانی اش شنونده می گوید: خیریت ـ با دو یای مجهول ـ و درست، این مدخل همان « خیریّت  و خیریّتی » است که بیهقی بکار برده و بسیاری از بزرگان ادب پارسی آن را تحریف شده نساخان می دانندر.ک.  تاریخ بیهقی تصحیح خطیب رهبر ج 2ص 465..حدیث بوسهل تمام شد و خیریت بود که مرد نمی گذاشت صلاحی پدید آید.و ص 671 همین منبعگفتم ایزد عز و جل خیر و خیریت بدین حرکت مقرون کناد،ایضاً ر.ک.لهجه بخارایی نوشته احمد علی رجایی انتشارات دانشگاه مشهد ،مقدمه کتاب..  

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٦ - گروه زبان و ادبیّات فارسی
 

ضامن آهو

مـــــــن كه آهو نشدم، ضامن آهو چه كنم؟

چه به آن، هاي پر از درد و به اين ، هو چه كنم

غزلم دور حرم، يكسره جارو شده است

چاه زمزم فوران كرده، به جارو چه كنم؟

شعله ور شد عطش بغض، ورم كرده گلو

قفس حنجره افتاده به پهلو چه كنم؟

قطره قطره غزلم را كه به مشهد برديد

لحظه لحظه به سر خورده به زانو چه كنم؟

اگر از من كه پر از خستگي ام، خسته شويد

پس به بندي كه دلم بسته به بازو چه كنم؟

يك قدمگاه كنار غزلم ديده نشد

بي قدم هاي شما ، من چه در اين كوچه كنم؟

شور اين قافيه ها شور عجيبي است ولي

دور اگر مانده ام از گنبد و از او چه كنم؟

 

شعر از ميلاد شهبازي دانش آموز دبيرستان شاهد پسران 

ناحيه ي يك خرم آباد

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸٦ - گروه زبان و ادبیّات فارسی
مشخصات افراد گروههای آموزشی استان

محمد محمد پور ۰۹۱۶۶۶۱۰۴۲۸

محمد علی شکاریان۰۹۱۶۳۶۱۱۳۴۳

غلامرضا امیری ۰۹۱۶۳۶۱۷۷۰۲

رضا حسنوند ۰۹۱۶۳۶۷۷۷۹۳

خانم عشرت گله دار

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٦ - گروه زبان و ادبیّات فارسی
آهنگ دريا غزلی از شوريده لرستانی

آهنگ دريا

اشك مي بارد وليكن ديده حاشا مي كند
آينه مشاطه را يك روز رسوا مي كند
در دلِ سنگم فرودآ،زانكه مي بينم به لطف
در دلِ خارا به نرمي قطره هم جا مي كند
مردمي كن با دلم زيرا ز روي مردمي
دست بهر راحت تن كفش در پا مي كند
موي مويم جار عشقت مي زند تا رستخيز
آينه صد پاره هم گردد هويدا مي كند
عاقبت سوي تو مي آيم همانگونه كه آب
قطره اي باشد اگر،آهنگ دريا مي كند
گربنالدبند بندم  همچو ني؛ عيبم مكن
آب رود از بستر ناساز غوغا مي كند
مي روي و التفاتي بر فغان مات نيست
آهِ بلبل برتنِ گل جامه را وا مي كند

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٦ - گروه زبان و ادبیّات فارسی
بابا طاهر لکزی

بابا طاهر لك زبان

رضا حسنوند «شوريده لرستاني» الشتر لرستان

نميدانم اولين نفري كه بابا طاهر را لر دانست كه بود و چرا اين گناه نسنجيده را به گردن گرفت؟ و اين گناه در نوع خود جالب است زيرا يكي آنكه لك ها را لر دانست  در صورتي كه اينگونه نيست  و همان قدر لرها  و لكها داراي تمايزند كه كردها با تركها، و ديگر آنكه باعث شد تا، كسي ديگرهرگز در فكرتحقيق و شرح و بيان  اين به اصطلاح فهلويات نباشد و هماره در هاله اي از ابهام بمانند. براين  انتساب زباني افراد، لازمه اش آن است كه  به يقين بدانيم كه  مباحث و قوانين آن گويش و زبان بر چه منوالي است آنگاه قضاوت كنيم.

سالهاست كه ادباي ما شعر شاعراني را كه در گستره زباني فارسي قابل فهم نيست فهلويات مي نامند . ولي هنوز كسي بر نيامده و بگويد اي بابا ديگرذكر تنهاي كلمه فهلويات دردي را دوا نمي كند بلكه بايد دنبال آن بود كه معاني اين اشعار استخراج شود و ريشه زباني و گويشي آنها مشخص شود.

يكي از اين قربانيان هميشه تاريخ ادب فارسي بابا طاهر عريان همداني نشين است. و او نيز مانند بسياري از شاعران ما كه زادگاهشان شهري و زيستگاهشان شهر ديگر بوده است به همداني شهرت يافته است و اساسا زادگاهش يكي از شهرهاي لك زبان ـ الشتر ، كوهدشت يا نورآباد ـ بوده است ولي در طول تاريخ ادب پارسي چه دخل و تصرفاتي كه در ديوانش نشده است. در ديوانهايي كه از بابا طاهر بجا مانده است ابياتي به چشم مي خورد كه هيچ سنخيتي با ديگر ابيات ندارد و اين بدان معناست كه ابيات الحاقي در ميان ديگر ابيات بابا طاهر بسيار است و مگر اهل ذوقي اين بيگانگي را حس كند و تشخيص دهد و نگاهي به ابياتي كه مرحوم مينوي در يكي از كتابخانه هاي تركيه  ياد داشت كرده است فخامت و نژاده بودن ابيات بابا را مشخص مي كند.

ممكن است اهل ذوقي بپرسد كه برهان اين كه بابا لك زبان بوده است چيست؟

بله ، بسيار درست،اصولا در جواب اين سوال يا بايد به تعليقات گذشته در كتب يا دواوين  تكيه كرد يا بر اساس محتويات زباني و ادبي موجود در اثر شاعر حكم كرد. و حال ، ماكه از قسم اول بي نصيبيم و مقصر واقعي اين ابهام ،ادباي ما بوده اند كه در اين مورد تحقيقي به عمل نياورده اند. ولي ديوان موجود يا اشعار موجود خود بهترين ميزان براي قضاوت است.

هنوز هيچ شاعر و نويسنده اي از «لكـ»ـي بودن زبان بابا طاهر ذكري به ميان نياورده است.و حتي شايد شنيدن اين كلام دود از مخيله اين عزيزان برآسمان برآرد و بگويند : به به ! هردم ازين باغ بري مي رسد.

 اما نگارنده برآنست كه اين كار را انجام دهد و اينكه ديگران چه گفته اند و نظرشان چيست  نه تنها برايم سد راهي نيست بلكه باعثي بر ادامه اين كار خواهد بود و ضمنا حرمتشان را بر اساس تقدم فضل و فضل تقدم پاس مي دارم و به نيكي از آنان ياد خواهم كرد.

و اما،

اهل فن ميدانند كه در ديوان بابا طاهر واژه هايي وجود دارد كه منحصرند و حتي بزرگان در قرائتشان اشكال دارند البته نه به دليل محقِق نبودن اين عزيزان بلكه به دليل تك واژه بودن و قاموسي نبودن اين واژه ها. و هر واژه اي كه در اشعار بابا به آنها اشاره مي كنم خاص زبان لكي است و در هيچ زباني ديده نمي شوند و اگر كشف غطا شود اهل ذوق تحسين خواهند فرمود كه :احسن و آفرين.

ولي واژه هايي كه بايد به آنها اشاره شود عبارتند از:

از ته ايمان ـ اژتوئيمان ـ ؛ اين عبارت امروزه به صورت اژتوئيموـ از توئيم، متعلق و وابسته توئيم ـ بكار مي رود و در شكل بصري موجود هيچ ربطي به  ايمان و دين و ندارد.

اگر مستان مستيم از ( اژ ) توئيمان

وگر بي پا و دستيم از توئيمان

اگر گبريم و ترسا و مسلمان

به هر ملت كه هستيم از توئيمان

آميته:يكي از ويژگيهاي سبكي زبان لكي كاهش واجي در وسط كلمات خاصه حرف خا مي باشد به عنوان مثال در اين كهن زبان فخيم واژه هاي سوخت و فروخت و آميخت را به ترتيب:

سُت يا سوت با ضمه سين و كسره واو ؛فِروت ؛آميت و در نهايت با حذف آ ، به مِيت با ياي مجهول بدل مي شود وقس عليهذاو امروزه در اين زبان هرگاه برّه اي مادر خودرا مي مكد مي گويند ميتي ؛ يعني مكيدش منتها نه به معناي مكيدن بلكه به معنايي آميختگي و يكي  شدن تام.پس اگر بابا طاهر مي گويد :

اگر دل دلبره دلبر كدومه

وگر دلبر دله دل را چه نومه

دل و دلبر به هم آميته بينم

نذونم دل كيه دلبر كدومه

همين معني را در بر دارد.

بِلبِل:هنوز در اين زبان و در اين مرزو بوم نام اين پرنده را با كسر هردو با
بر زبان مي رانند و گواه صحت اين تلفظ يكي از يادداشتهاي مرحوم مينوي از روي اشعار باباطاهر است كه در نسخه اي خطي در تركيه يافته است.ر.ك. ج 2 تاريخ ادبيات در ايران دكتر صفا ص 385

نشانم تولَه و مويم به زاري             بي كه بِلبِل هَني وا وُل نشانم

بِنامي ـ بَنومِي ـ : يكي ديگر از واژه هاي بكار رفته در اشعار باباطاهر عريان بنا بر يادداشت مرحوم مينوي ،  بَنامي است كه امروزه در زبان لكي به صورت « بنومي» بكار مي رود و دگر كلمه بد نامي است بابا طاهر مي گويد:

بنامِي نشِّه أيني كه من كِرد          بمن هر آن كَرَند هروَد كه من كرد

كه ترجمه اش اين است:

نكند اين آئيني كه من آورده ام باعت بدنامي شود ، زيرا هرآنچه از من برود همان را در حقم انجام خواهند داد.

بِنَوشَه ـ بنفشه ـ :باز از واژه هاي زنده ادب نوشتاري و گفتاري زبان لكي همين واژه بنوشه است گرچه در گستره دگرگوني واجي جاي دارد ولي همين كافيست كه بگوئيم چون اين واژه در زبان فلاني بكار رفته است مي تواند دليلي بر همزباني اش با لك ها باشد.

آلاله كوهسارانم تويي يار

بنوشه جوكنارانم توئي يار

آلاله كوهساران هفته اي بي

اميد روزگارانم تويي يار

جالون ـ جار + ان جمع ـ : يكي ديگر از واژه هاي كاربردي زبان بابا طاهر جالون است هرچند بنابر نوشته مرحوم مينوي جالوندَ  يادداشت شده است ولي از اشتباهات كاتبان پيشين است زيرا اين كلمه نه تنها همان جاران ـ جار يعني صحرا + ان جمع ـ است بلكه بايد گفت طبق قوانين ابدال حاكم بر زبان لكي را به لام بدل شده است و اگر چه متن يادداشت شده توسط مرحوم مينوي به اين صورت است:

دال جالوندَ كوهان كرد پرواز

ولي بايد گفت كه درست آن به اين گونه است:

دالِ جالون دَ  كوهان كرد پرواز

: يعني عقاب قدرتمند صحاري از كوهستان به پرواز درآمد، نه آنكه بگوئيم در كوهستان به پرواز درآمد

بورِه ـ بيا ـ : از واژه هاي پر بسامد در اشعار بابا طاهر همداني لك زبان همين واژه است كه خاص زبان لكي است و هاي آخر اين واژه ياي مجهول يا هاي بيان حركت است و به معني بيا مي باشد.

بورهِ اي روي تو باغ و بهارم

خيالت مونس شبهاي تارم

خدا دونه كه در دنياي فاني

بغير از عشق تو كاري ندارم

بوره كز ديده جيحوني بسازيم

بوره ليلي و مجنوني بسازيم

فريدون عزيم رفته از دست

بوره از نو فريدوني بسازيم

و.

تولي ـ تولَه ـ : واژه اي ديگر كه خود بابا طاهر به گياه بودن و و نشاندن ـ كشت كردن ـ آن اشاره كرده همين توله يا تولي با ياي مجهول است كه امروزه هنوز كاربردي زنده دارد  و مضافا عبارت نشاندن به معني درختكاري هنوز در اين زبان بكار مي رود . بنگريد به يادداشت مرحوم مينوي:

نشانم تولَه و مويم به زاري             بي كه بِلبِل هَني وا وُل نشانم

:گياه توله را كشت خواهم كرد و به زاري خواهم گريست شايد دوباره گل را با بلبل آشتي دهم.

تَه كِت ـ كنار و پيشت ـ: هنوز لك زبانان اين واژه ـ تَه ك ـ را با قدرت و كاربرد معنايي در زبان خود دارند و به معنا ي نزد و پيش و عقيده از آن افاده معنا مي كنند.

ته كت نازنده چشمان سرمه سايي

ته كت زيبنده بالا دلربايي

ته كت مشكين دو گيسو در قفا يي

به مو واجي كه سر گردان چرايي

:چشمان سرما سائيده و قد و بالاي دلربا و گيسوان مشكين داري يا پيش توست ـ اسباب جنون عاشق ـ آنگاه مي پرسي چرا آشفته اي؟

دِرِّك :باز از واژگاني كه جاي هيچ بحث و شبهه اي ندارد و لكي خاص و خالص است همين واژه دِرّك ـ خار به معناي عام ـ است كه باز راهگشاي فهم زبان بابا طاهر است.

شب تار و بيابان پر درّك بي

در اين ره روشنايي كمترك  بي

گر از دستت برآيد پوست از تن

بيفكن تا كه بارت كمترك بي

دِيرِم ـ دارم ـ :اين واژه به كسر دال و راء، از امروزي ترين واژه هاي زبان لكي است.ندانستن تلفظ درست اين لفظ باعث شده است كه به صورتهاي دور از واقع خوانده و تلفظ شود. و عجيب آن است كه صورتهاي صرفي اين لفظ در زمان و اشخاص مختلف يكي از بسامدهاي فراوان را در اشعار باباطاهر به خود اختصاص داده است.

دلي نازك به سان شيشه ديرِم

اگر آهي كشم انديشه ديرِم

سرشكم گر بود خونين عجب نيست

مو آن نخلم كه در خون ريشه ديرِم

يا

مو از قالوا بلي تشويش ديرِم

گنه از برگ ( برف و) بارون ( دارون  درختها )بيش ديرم

اگر لا تقنطوا دستم نگيره

مو از يا ويلنا دل ريش ديرم

ديري بر وزن پيري باياي مجهول : ـ داري ـ  اين واژه نيز از بسامد بسيار بالايي برخوردار است و جاي شك و ترديد ندارد زيرا اين واژه هنوز در زبان لكي استعمال تام و تمام دارد.

رو همه رو: اين گروه كلمه در بر دارنده دوويژگي مختص به زبان لكي است . نخست آنكه لك زبان هاهنوز روز را رو و روژ تلفظ مي كنند و ديگر آنكه عبارت امروزي « اِمرّو هما رّو » به معني امروز همه ي روز ؛ به معني تمامي روز و از اول تا آخر روز، هنوز كاربرد تام دارد و لذا قابل قياس با اين عبارت بابا طاهر است كه مي فرمايد:

رو همّه رو ورايم گرد گيتي             شوو درآيه و او سنگي نهم سر

سوته ـ سوخته ـ : در شرح كلمات گذشته گفتيم كه بعضي از « ه » هاي آخر كلمات بيانگر ياي مجهولند و اين جا نيز يكي از آن موارد است و به معناي سوخته آمده است. و نكته اي كه قابل شرح است اينكه نگارنده ترجيح ميدهد كه نسخ تصحيح شده بازاري بابا طاهر را بر نسخ تصحيح شده ي به دست ادبا را ارج بنهد زيرا بازاريان فقط كار بازاري ارايه مي دهند و صورت كار را خراب نمي كنند ولي ادبا معمولا بر اساس ذوق يا قراين يا اصل موضوع را تحريف مي كنند. پس اگر بابا طاهرمي گويد:

نواي ناله غم اندوته ذونه

عيار قلب و خالص بوته ذونه

بيا سوته دلان باهم بناليم

كه قدر سوته دل دل سوته ذونه

درست و به اصالت نزديك تر است.

گِلِگـَشت: سالهاي زيادي بود  كه از خود مي پرسيدم :

مگر چه تفاوتي بين معناي اين واژه در زبان لكي با معناي آن در زبان فارسي وجود دارد؟ راستي نه آن است كه  لغتي چه بسا در طول تاريخ تلفظش فراموش شده باشد؟ و اين يكي هم در دايره شمول اين پرسش واقع شود؟سالها گذشت تا آنكه به اين نتيجه رسيدم كه ؛

اين واژه با كسر گاف اول  و اسكان و كسر لام و فتح گاف دوم، درست تر است زيرا در زبان لكي دو مصدر داريم يكي به صورت « گيلياين» در معني گشتن و دور زدن و برگشتن و ديگري همان«گشتن»  است. حال با توجه به مطالب فوق بايد گفت كه گِلِگشت به معني دور زدن و گردش و رفت آمد وميدان تحرك  و وو مي باشد نه گشتن ميان گلها و تفريح گلانه ؟! زيرا صورت دومي در همين زبان وجود دارد كه قضيه رابهتر ثابت مي كند و آن ،«گشتِ گِيل»  به معني رفت و برگشت و تفريح و ديد و بازديد است. حال با اين توصيفات بنگريد كه معناي اين بيت بابا طاهر چسان بهتر درك مي شود.

بهار آمد به صحرا و در و دشت

جواني هم بهاري بود و بگذشت

سر قبر جوانان لاله رويد

دمي كه مهوشان آيند به گِلگَشت

مَكَه: دگر كلمه مكن در زبان لكي همين مكه است كه امروزه آشناي گوش و زبان لك زبانهاست

پريشان سنبلان پرتاب مكه

خمارين نرگسان پر خواب مكه

بريني ته كه دل از ما بُريني

برينه روزگار اشتاب مكه

نَذاني:در بسياري از نسخ باباطاهر اين واژه اصيل از سر ناداني به نداني بدل شده كه بسيار نادرست است زيرا هنوز اين فعل« ذِناستن » در معناي دانستن كاربرد تام دارد.

تُه كه ناخوانده اي علم سماوات

تُه كه نابرده اي ره در خرابات

تُه كه سود و زيان خود نذاني

به ياران كي رسي هيهات هيهات

واتن: از ديگر مواردي كه باباطاهر بكار برده و هنوز در جامعه لك زبانان استعمال به روز دارد همين واژه واتن از ريشه واچ و واچه و با ابدال گاف گفتن به واو  ـ گفتن ـ است و صورتهاي ديگرش كاملا مورد استفاده در گفتار مردم واقع است؛

واتِم    يا    وتم                          وتمو   يا     واتْمو

واتِت  يا    وتِت                     واتْتو    يا    وتْتو

واتِي     يا     وِتي                      واتو  يا     وتو

مانند واتَه: گفته و نقل قول و ضرب المثل و صورتهاي صرفي در زمانها و اشخاص مختلف.

ديم آلاله اي در دامن خاك

واتم آلاليا كي چينمت بار

بگفتا باغبان معذور ميدار

درخت دوستي دير آوره بار

وِي شَه: با ياي مجهول در وي و هاي بيان حركت،به معني ؛ پيش و كنار و در گردن و دين و حق و ووومي باشد و اگر لك زباني مي گويد: حَقِم وِي شَه ؛ يعني حقم پيش اوست.

هزاران دل به غارت برده وي شه

هزارانت دگر خون كرده وي شه

هزاران داغ ريش ارْ ويشم اشمرد

هنو نشمرده اژ نشمرده وي شه

:هزاران دل غارت شده و خون گشته پيش اوست. هزاران داغ دل را براو شمردم و چه بسيار داغهاي به حساب نيامده پيش اوست.

هني: باز از ديگر موارد جزم و بدون ترديد در اشعار بابا طاهر واژه « هني؛ هنوز و حالا حالاها و ديگر » است كه از هر لك زبان ناخوانده درسي بپرسي به يقين قبول خواهد كرد كه بله اين موضوع درست است . هني در زبان ما وجود دارد.

به نقل از دستنوشته مرحوم مينوي؛

يا كَم  دُردي هني درْ يه نبُد بار

يا كِم خورديد گهان پيدا نبْد يار

يه:از اسامي اشاره به نزديك در زبان لكي واژه ي « يَه ؛اين » است كه بابا طاهر بعد از هزار سال آن را حفظ كرده است و گويد:

 يا كَم  دُردي هني درْ يَه نبُد بار

يا كِم خورديد گهان پيدا نبْد يار

تُه يا تُ: از واژه هاي كليدي زبان بابا طاهر همين واژه است كه بايد با واو مجهوا يعني لفظي بين ضمه و واو ملفوظ در كلمه «او» خوانده شود. و بسياري از بزرگان آن را به سليقه خود اشتباه خوانده اند.

دلم ميل گل باغ تُه ديره ـ ديري ـ

درون سينه ام داغ تُه ديره

بشِم آلاله زاران لاله چينِم

وينم آلاله هم داغ تو ديره

تَه يا ،تَ: اين داده نيز كه در زبان بابا طاهر وجود دارد جانشين معنايي «ترا و يا از آنِ » مي باشد.و اگر اين دوبيتي به اين صورت خوانده شود بهتر است:

به صحرا بنگرم صحرا تَه وينم

به دريا بنگرم دريا تَه وينم

به هرجا بنگرم كوه و در و دشت

نشان از قامت رعنا تَه وينم

و دقيقا اين دو بيتي را سعدي دريك بيت آورده و مي گويد:

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم ازوست

عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

رُيْت ريخته و عاري از پوشش:اين واژه نيز از هماناني است كه در شناسايي زباني باباطاهر به ماكمك مي كند تا زبانش دانسته شود. يكي از واژه هايي كه حتي امروز در زبان لكي از آن استفاده گفتاري مي كنند همين واژه است به معني اخير« ريخته و فرو رخته و آويزان آبشاري ،پرّ ريخته و عاري از پوشش » .و اگر باباطاهر مي گويد:

 مسلسل زلف بر رخ ريته دِيري

گل و سنبل به هم آميته دِيري

پريشان چون كري زلف دو تارا

به هر تاري دلي آويته ديري

حتي لفظ « كَري » به معني كني، در ميان لك زبانان واژه اي زنده و پر كاربرد است.

جُرَّه:به معني زبر و زرنگ و جريده و سبك و نوجوان:

جرّه بازي بدم رفتم به نخجير

سبك دستي زده بر بال مو تير

برو غافل مچر در كوهساران

هرآن غافل چره غافل خوره تير

ديم:به معني ديدم و مشاهده كردم،از زنده ترين واژه هاي گفتاري زبان لكي است.

ديم آلاله اي در دامن خاك

واتم آلاليا كي چينمت بار

بگفتا باغبان معذور ميدار

درخت دوستي دير آوره بار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٦ - گروه زبان و ادبیّات فارسی
طرح درس ادبيات یک

باسمه تعالی

طرح درس روزانه

زبان وادبیات فارسی(۱) ارسالی از منطقه ویسیان

مورخ........موضوع درس:ادبیات فارسی       نام درس :ادبیات داستانی          نام آموزشگاه          مدت زمان 90دقیقه        پایه تحصیلی اول متوسطه

تحلیل آموزشی

جزءبه جزء کردن هدفهای کلی-تهیه رئوس مطالب درس

ادبیات داستانی- سمک وقطران

هدف های کلی

هدفهای هستند که دانش آموزان پس ازتدریس درس بایدآن هارا بفهمند.این هدفها باافعال غیررفتاری بیان می شوندمانند :بفهمند-بیاموزند-بدانند –بشناسند

1-نویسنده ی کتاب سمک وقطران رامی دانند.

2-معنی ومفهوم لغات واصطلات درس را می دانند.

3-خود آزمایی های درس را می دانند.

هدف های رفتاری

بااهداف رفتاری اندازه گیری می شون:نوشتن-مقایسه کردن-حل کردن-انجام دادن-تعریف کردن

1-نویسنده ی کتاب سمک عیار را می گویند.

2-معنی لغات واصطلاحات درس می گویند.

3-به خود آزمایی ها پاسخ می دهند.

پیش دانسته ها

مطالبی هستند که دانش آموزباید آن هارایادگرفته باشد.

سوالاتی در مورد ادبیات نمایشی مطرح می شود وبا کمک دانش آموزان پاسخ آن هاداده می شود

ارزشیابی ورودی

سوالاتی که به کمک آن هارفتار ورودی دانش آموزان رامی سنجیم

سوالاتی از درس گذشته پرسیده می شود:1-تعزیه چیست؟

2-تئاتروتعزیه چه فرقی با هم دارند؟

نتیجه

 

 

انتخاب روش

 

مشارکتی-پرسش وپاسخ

انتخاب رسانه ی مناسب

 

گچ-تخته –کتاب

فعالیتهای مربوط به معلم وزمان

1-سلام واحوال پرسی  3

2-حضور وغیاب        5

3-اجرای ارزشیابی  ورودی                     3

4-مرور درس گذشته    5

5-ارتباط دادن درس جدید با مطلب گذشته            4

6-ارائه درس جدید       40

7-جمع بندی و   نتیجه گیری                       10

8-ارزشیابی پایانی      15

9-تعیین تکلیف           5

 

فعالیت های مربوط به دانش آموزان

 

شرکت درکلاس درس وفعالیت های کلاسی وپاسخ به سوالات معلم

سوالات ارزشیابی پایانی

 

پرسیدن سوالاتی درباره ی درس

فعالیت های تکمیلی

 

تعیین فعالیتی های برای جلسه آینده

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        چهارشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٦ - گروه زبان و ادبیّات فارسی
نامه

استقرار دبیرخانه ادبیات فارسی

گروه استان


47/85/461624                      20/07/85

 

 

 

باسمه تعالي

 

همه مهمان مهرخدائيم

 

از: سازمان آموزش وپرورش فارس

به سازمان آموزش وپرورش استان

موضوع : استقرار دبيرخانه راهبري درس ادبيات فارسي كشور

 

                باسلام واحترام، چون براساس مجوز شماره ي 6038/1/422 مورخ 19/6/85 دفتر محترم آموزش وپرورش نظري وپيش دانشگاهي ، دبيرخانه ي راهبري درس زبان وادبيات فارسي كشور دراين سازمان مستقر شده است ، خواهشمنداست دستورفرماييد :

1 فهرست اعضا ، زمان حضور ، تلفن مستقيم اعضاي محترم گروه آموزشي زبان وادبيات فارسي آن استان دراسرع وقت ، به دبيرخانه ارسال گردد0

2- دبيران ارزشمند زبان وادبيات فارسي ، شاعران ، نويسندگان وپژوهشگران گرانقدر آن استان ، سروده ها ونوشته هاي خود را براي درج در نشريه ي ((پويه)) به طور مستقيم به نشاني دبيرخانه ارسال فرمايند0

3- گروه محترم آموزشي زبان وادبيات فارسي آن استان ، پيشنهادها و انتقادهاي دبيران رابراي بهبود وضع آموزشي دروس زبان وادبيات فارسي به دبيرخانه منعكس وبراي اطلاع از اقدام هاي انجام شده به پايگاه اطلاعاتي دبيرخانه مراجعه فرمايند0

درضمن موارد ذيل به آگاهي مي رسد :

الف: اعضاي دبيرخانه              

                نام                              شماره تلفن همراه

 

                علي اسماعيلي                     09173083942

                شادپور ترك                          09173214772

                سيدناصرحيدري                  09173171494

                راضيه سلمان پور                 09173115924

                الهه شيردل                           09177109507

                نوازالله فرهادي                     09173031302

                هاشم فريدوني                      09177146737

 

ب : زمان حضور  ساعت 30/7  تا  30/12

 روزهاي شنبه ، سه شنبه ، چهارشنبه ، پنجشنبه

پ : تلفن ونمابر :  2306979-0711

 

 

 

ت: صندوق پستي : شيراز    575- 71555

ث: محل استقرار :

 شيراز ، خيابان معدل ، ساختمان آموزش وپرورش استثنايي طبقه چهارم

ج : پست الكترونيكي :

Zaban va adab farsi @ yahoo .com

 

چ : پايگاه اطلاعاتي :

http://www.farsedu/ . ir/scms/showitem 

 

 

 

 

 

محمدحسين روزي طلب

رئيس سازمان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رونوشت : دفتر محترم آموزش وپرورش نظري وپيش دانشگاهي وزارت متبوع

            كارشناسي محترم گروه هاي آموزشي نظري ومهارتي

            دبيرخانه راهبري زبان وادبيات فارسي

            دفتر محترم برنامه ريزي وتاليف كتاب هاي درسي وزارت متبوع

 

 

 

 

جايگاه اينترنتي سازمان آموزش وپرورش فارس    www.farsedu.ir

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - گروه زبان و ادبیّات فارسی